مرتضى راوندى
17
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هركه ترا هجو گفت و هجو ترا خواند * روز شهادت زبان او نشود گنگ منجيك ترمذى * * * مادحت گر هجو گويد ، برملا * روزها سوزد دلت زان سوزها مولوى * * * گر هجا گويم رمد از پيش من ديو سپيد * ور غزل خوانم مرا منقاد گردد اژدها مسعود سعد * * * شاعران را خه و احسنت مديح * رودكى را خه و احسنت هجى است شهيد بلخى هجو و هجاء در قرآن سوره نساء آيه 148 منع شده است : « لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللَّهُ سَمِيعاً عَلِيماً . » « 1 » كمال الدين اسمعيل اصفهانى با توجه به يكى از آيات قرآن در مذمت ظلم ، چون خود را مظلوم ديده ، در ديوان خود مىگويد : اگر در شعر ، من زين پس يكى شعر هجا گفتم * مرا معذور مىبايد داشت چون آن بيت مىخوانى روا باشد هجاى آنكه حق من كند ضايع * بخوان آن « لا يحب اللّه » اگر قرآن همى دانى در آثار لطف اللّه نيشابورى از شعراى پارسىگوى قرن نهم ، معاصر امير تيمور و شاهرخ ، اشعار و نظريات انتقادى نيز ديده مىشود : جز رنج نيست بهرهء صاحب هنر ز چرخ * در دانش ار فنون هنر را مدرس است * * * امروز منم به چشم فكرت * در حالت خود نگاه كرده در دهر همه ستم كشيده * در عمر همه گناه كرده همين شاعر در جاى ديگر جامعهء عصر خود را جولانگاه عناصر فاسد و نابكار مىداند :
--> ( 1 ) . خدا دوست ندارد كسى را كه كلمات زشت بر زبان آورد مگر مظلوم وقتى كه به ظالم خود ناسزا گويد